غریب و سرگشته و بی پناه
حسن عطاییپسندیدن59
بازدید18.5K
غریب و سرگشته و بیپناه رو خاک قدم میزنم میباره بارون روی گونههام چشامو تا که بهم میزنم زیر لبم آه و ناله برا اهل حرم میزنم کسی نمونده پای بیعتت پسرعمو هنوز صدای آهِ والیَ الوَلی میاد خدا میدونه روی مسلمو زمین زدن هنوز از این خاک بوی غربت علی میاد ِجانِ پسر عمو بیا زینبو برگردون جانِ پسر عمو نیار ساقی لشکر رو تو دست حرمله خودم سه شعبه رو دیدم جانِ پسر عمو نیار علیاصغر رو جانِ پسر عمو نیا..... کوفه پُر از بیحیایی شده بدون خواهر بیای بهتره نوادههای علی رو نیار که تو دلا کینهی حیدره نامه نوشتم برا تو بیای دلم برات مضطره نامه نوشتم که بیاوری امیر من اگر بیایی سهم خواهرت اسارته اگه بیایی گوشوارهها رو میبرن اگه بیایی سهم اهل خیمه غارته جانِ پسرعمو نیار دختراتو آقا یا که بگو دربیارن گوشوارههاشونو اینجا جواب العطش نیزه و شمشیره مُردم دیدم چشمِ بد نامحرماشونو اینجا جای رقیه آوردن نیست گشتم دیدم اینجا جای زن نیست آتیش که میباره روی سَرم تو کوچهها که شده همهمه فهمیدم اینو حسین چی گذشت تو کوچه به مادرت فاطمه تصور زینب و ازدحام برام یه دنیا غمه میون گودال با لبای تشنه مسلمت به یادت افتاد ای شهید کربلا حسین شاید قرار مثل تو غریب جون بدم برات بمیرم ای ذبیحِ بالقَفا حسین جانِ پسرعمو سلام به دستای سقا جانِ پسرعمو سلام به کامِ عطشانت ای کاش نبینه خواهرت که روی خاکایی جانِ پسرعمو سلام به جسم عریانت جانِ پسرعمو نیا.....