غریب بی محلیها
مهرداد ملکیپسندیدن78
بازدید3.7K
نمیخواهد مرا آن یار که دنیاست خواهانش همان که کشت ما را ماجرای وصل و هجرانش از آن روزی که فهمیدیم صحرا خیمهگاه نوشت همیشه غبطه میخوردیم بر ریگ بیابانش دل مجنون شکست و قصه لیلی زبان زد شد همیشه رسم عشق این بوده عاشق داده تاوانش همین آشفته حالیها نیاز وصل معشوق است پشیمان میشود هر کس نمیگردد پریشانش غریب بیمحلیها تو هم مثل حسن هستی همان مرد کریم کوچهها جانم به قربانش امید آخر هر بچه شیعه چادر زهراست برای اینکه برگردی گره خوردم به دامانش تو را جان همان پهلو شکسته زودتر برگردد همان خانوم که میخ داغ در افتاد بر جانش