غریب بود اگر چه گدا فراوان داشت
محسن عراقیپسندیدن6
بازدید7K
غریب بود اگر چه گدا فراوان داشت کریم بود، بدون سر و صدا بخشید ملامتَش نکنید آن که را مدینه نرفت مدینه زائر خود را به کربلا بخشید ... مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر، به غرورم بر خورد .... از صدای اهل خانه میشد حدس زد توی کوچه ضرب دست یک نفر سنگین شده ... هرکس کسی دارد، ولیکن من ندارم کاری به جز زانو بغل کردن ندارم من دوست دارم کوچهگرد شب شدن را شب تا سحر دلواپس زینب شدن را رفتنم ولیکن یک نفر دور و برم بود آن یک نفر همسایهی پشت سرم بود معجر برای دخترت کم دارد اینجا من خوردهام سیلی محکّم دارد اینجا اینجا وفا دارد، وفاهای دروغی بازار هم دارد چه بازار شلوغی اینجا که میآیی کمی معجر بیاور از دست خود انگشترت را در بیاور ... فدای شاه غریبی که لحظهی آخر به نیزه تکیه زند، بی سپاه میافتد فدای شاه غریبی که رأس پر خونش به پای دخترکی بیپناه میافتد