غریبی یعنی دلشکسته رفتن
مسعود پیرایشپسندیدن5
بازدید2K
غریبی یعنی دلشکسته رفتن با لبِ تشنه کُنج حجره دیده بستن یعنی به غم نشستن غریبی یعنی فاصله یعنی دلِ پر از گِله یعنی تو تشنهای و آب، تو دست قاتله غریبی یعنی اشک و آه یعنی یه مرد بیپناه افتاده بین قتلگاه میسوزه تو شراره راه پس نداره پَری برا پریدن از قفس نداره یه همنفس نداره تا که بلند میشه صداش کِل میکشه کنیز باهاش گم شده تو صدای هلهله صدای آشناش رَمق نداره پیکرش خورده به کُنجِ در سرش افتاده یاد مادرش یه مادر تو آتیش و یه لشگر جلو روشه یه دستش به دیوار و یه دستش به پهلوشه کاش بارون بباره، کاش خاموش شه آتیش کاش دشمن بفهمه مادر بارداره مادر جنگ نداره، مادر بارداره مادر جنگ نداره، دیگه حال نداره دیگه بهش سیلی نزن، جلو چشمِ حسن نزن میبینه دخترش نزن