با گریه گفت که گودال سِرّ ناگفتهست
سجاد محمدیپسندیدن18
بازدید4.6K
به گریه گفت که گودال سِرّ ناگفتهست لُهوف گوشهای از اتفاق را گفتهست ندیده دیدهی کَس تا بیاورد بَر لب در آن میانه فقط شِمر بوده با زینب ***** یک زنِ تنهام چطور شِمرو ازَت جدا کنم؟! پا شو اذونِ مغربه من به کی اقتدا کنم؟! غروب شد، خورشید نشست شِمر ولی از تَنِت پا نشد