غرق خون شد غروب
حاج سعید حدادیانپسندیدن6
بازدید1000+
غرق خون شد غروب ذوالجناح سم مكوب این غروب آفتاب زینب است آسمان در اضطراب زینب است آمده زلزله، می كنم هروله فاطمه را صدا مزن جان برادر این گونه دست و پا مزن جان برادر او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل، من سوی قاتل او می نشست و من می نشستم او روی سینه، من در مقابل او می كشید و من می كشیدم سر آن نازنین بده پاسخ بعد ده ضربه شد جدا یا نه؟ خواست تا زجر كش كند او را سری به نیزه بلند است در برابر زینب خدا كند كه نباشد برادر زینب *** خداحافظ ای برادر زینب *** خودم دیدم كه صحرا لاله گون بود پر از انا الیه راجعون بود خودم دیدم سرش را می بریدند اگر كشتند چرا آبت ندادند