غربتنشینیم و هوای آشنا داریم
حاج منصور ارضیپسندیدن13
بازدید1.3K
غربتنشینیم و هوای آشنا داریم قلبی شکسته، اشکهایی بیریا داریم زهرای مرضیه به ما قطعاً نظر دارد وقتی که از داغ حسینِ او عزاداریم در این هیاهو مثل ما آسودهخاطر کیست؟! شُکرِ خدا که خامس آل عبا داریم ما پشتِ در پشتیم، نوکرزادهی ارباب عمریست اُلفَت با ذَبیحاً بِالقَفا داریم با چشمهای خیس راهیِ حرم هستیم معراج رفتن بال میخواهد که ما داریم چشمی که مَحرم شد، به نامَحرم نمیافتد آلودهایم امّا دمِ هیئت حیا داریم مشکی تنِ دیوارهای شهرمان کردیم این ارث را ما از علی موسَیالرّضا داریم ماه مُحرّم منزل معشوق نزدیک است هر گوشهای از شهرمان یک کربلا داریم وقتی که پای ما روی فرش حسینیّهست احساسمان این است که در عرش جا داریم ما کمتر از حدّ بضاعت گریهکُن بودیم بیش از نمازِ یومیّه، اشکِ قضا داریم ماه مُحرّم دَخل و خرجِ ما تفاوت کرد هر شب میانِ سفرهها نان و غذا داریم هر سال مُردن پای روضه، آرزوی ماست امسال هم این عشقبازی را بنا داریم ***** زینبم امّا پیمبر میشوم یکتنه امروز حیدر میشوم گاه عمّه، گاه مادر میشوم پیشمرگت ای برادر میشوم پس مگو بیلشکر و یاری حسین خواهری مانند من داری حسین جلوههای پنج تن هستم تو را مرتضای بتشکن هستم تو را فاطمه هستم، حسن هستم تو را من زنم نه، شیرزن هستم تو را هر کجا باشی، کنارت زینب است هم زره هم ذوالفقارت زینب است تو اگر دلدار میخواهی، منم در سپاهت یار میخواهی، منم در صفَت سردار میخواهی، منم حیدر کرّار میخواهی، منم هستیام هستی، بیا هستم بِده جانِ زینب، نیزه در دستم بِده تیر عشقت را کمان خواهم کشید دست از هستی و جان خواهم کشید تیغِ خود را بیامان خواهم کشید من دَمار از کوفیان خواهم کشید لا فَتیٰ الّا عقیله میشوم من یداللهِ قبیله میشوم دلبرم حالا که تو بیلشکری ارباً اربا پیکری میآوری داغدارِ ماجرای اکبری ای برادر نیست شرط خواهری مثل تو ماتم نبیند خواهرت حیف باشد غم نبیند خواهرت این دو فرزندم بلاگردان تو این دو مَهپاره فدای جان تو بچّههای خواهرت قربان تو هر دو تا قربانِ فرزندان تو جانِ من، آیا اجازه میدهی؟ شاه عاشورا، اجازه میدهی؟ ***** من دل بر تو بستم قربانی به دستم تو نرو به میدان تا من زنده هستم نبینم اینجوری شدی تنها تو رو به جونِ مادرم زهرا بذار فدات شَن پسرام آقا عزیزِ فاطمه حسین جانم... ... ای آقا و سلطان سالار شهیدان من مانند مورم تو مثل سلیمان همین دو تا فدایی رو دارم بیشتر از این به تو بدهکارم اگر بخوای بری نمیذارم عزیزِ فاطمه حسین جانم... ... باید دَم بگیرم از داغت بمیرم بهتر که نباشن وقتی که اسیرم برن نبینن معجرم سوخته از تازیانهها پَرم سوخته تُو آتیش خیمه سرَم سوخته عزیزِ فاطمه حسین جانم... ***** ما که از دلدادگان حیدریم از تبار و دودمان جعفریم جلوهای از لشکر پیغمبریم تشنهی ساقیِ حوض کوثریم قلب ما از نور مولا مُنجلیست جَدّ ما جعفر، عموی ما علیست ***** (شنیدستم سلیمانی ز یک مور قبولِ تُحفه کرد، ای مرتضیپور من آن مورِ ضعیف و ناتوانم)