عمه من و رها کن
سیدمهدی میردامادپسندیدن5
بازدید1.9K
عمه من و رها کن تا گل پرپر بشم عمه من و رها کن تا مثل اصغر بشم تو شلوغی گودال، یکی داره من و صدا میزنه من و عمه رها کن، عمو داره دست و پا میزنه عمه جون داری میبینی دست و پا زدنش و نیزه ها نشونه رفتن زخمای بدنش و پنجه ها جلوی چشمام میبَرن پیرهنش و *** حالا نوبت من شد برم و عموم و یاری کنم بذار عمه برم تا برا عمو جون کاری کنم عمه بذار برم وقت پریدن رسید عمه بذار برم باید از اینجا پرید عمه جون من و سوزونده لخته خونِ دهنش نیزه ها میشه شکسته عمه جون تو بدنش قاتلِ جونِ عَمومه زخمای روی تنش *** توی حملۀ نیزه پاره پاره شده پیروهنش دارم عمه میبینم جای تیر و نیزه روی تنش عمه دیگه نمونده طاقت موندن برام عمه داره میبینه جون دادنم رو بابام عمه جون حالا تو میدون زخمای من و ببین روی خاک شبیه عباس دستای من و ببین غرق خون شبیه قاسم چشمای من و ببین ***