عمه مرا رها کن
محمد امینیپسندیدن16
بازدید1.5K
عمّه مرا رها کن من میروم به میدان، تنها مرا دعا کن من از تبار شیرم گاهی مرا علی و گاهی حسن صدا کن من در طواف یارم حاجی کربلا را قربانی منا کن عمّه خدانگهدار در دل به یاد داغم بزم عزا بهپا کن با یاد اصغر و من بر سینهی عمویم غم گوشهای بنا کن عمّه خدانگهدار ... میدید و بین گودال رو به غروب رفته خورشید بین گودال از شدّت جراحت خون عمو حسینش پاشیده بین گودال کار عمو تمام است باران سنگ و نیزه بارید بین گودال بغضش تَرَک تَرَک شد وقتی که خنجر شمر خندید و بین گودال عمّه خدانگهدار ...