عمه محکم گرفته دستش را
سیدرضا نریمانیپسندیدن14
بازدید3.1K
عمه محکم گرفته دستش را داشت اما یتیمتر میشد لحظه لحظه عمو در آن گودال حال و روزش وخیمتر میشد باورش هم نمیشد او باید بنشیند فقط نگاه کند بزند داد و بعد هر تیری ای خدا کاش اشتباه کند یادش افتاد روضههایی را که عمویش کنار او میخواند حرف مادر بزرگ را میزد روضۀ شعله را عمو میخواند مادرش پشتِ در که در افتاد نفسی مادرانه بند آمد شیشهای خورد شد به روی زمین راه کوچه به خانه بند آمد دستهای پدر بزرگش را بسته و میکشند اما نه دست مادر به دامنش افتاد گفت تا زنده است زهرا نه چهل نفر میکشند از یک سو یک زن باردار سَد میشد بین کوچه علی اگر میماند که برای مغیره بد میشد کار قنفذ شروع شده اما پدر من حسن آنجا بود خواست تا سمت مادرش بدود آنکه دستش گرفت بابا بود نه که گودال،کوچه را میدید همه افتاده بر سرِ مادر به کمر بسته چادرش اما به زمین خورده معجر مادر تا ببیند چه میشود باید به نوک پای خویش قد بکشد شرط کردند هرکه میآید از تنش هر که نیزه زد بکشد از همانجا به سنگ اندازان داد میزد تورو خدا نزنید وای بر من مگر سر آورید اینقدر سخت نیزه را نزنید زره اش را که کندید از تن اینکه پیراهن است نامردا از روی سینه چکمه را بردار وقت خندیدن است نامردا؟ دست خود را کشید تا گودال یک نفس میدوید تا گودال از میان حرامیان رد شد بدنش را کشید تا گودال *** صلی الله علیک یا عطشان مقتل میگه افتادی آقا جان از روی زین رو خاک و خون غلطان آقای من مقتل میگه از مادر آب خواستی آقا بردند پیرهنت رو راستی تنها نذار ام المصائب رو (خیمه نفرست اسب بیصاحب رو)۲ مقتل میگه پنجه تو موت کردن مقتل میگه هی زیر و روت کردن *** باید برم عمه جون شده تنش غرق خون طاقت من شد تموم (بازم نگو که بمون)۲ از این بالا ببین چطور شد بیکس و تنها عموم یه نفرم تو خیمه نیست سپر بشه برا عموم میزننش سالم نمونده بدنش چند دقیقه که بگذره دعوا سر پیرهنش وای عموم غریب نشسته روبروم نمیگیره دلم آروم وای عموم من یادگار حسنم خون بابامه تو تنم با دست خالی هم باشم لشگر رو بر هم میزنم از دست عمه کشیدم و تا پیشت باشم تو غم غربت میسوزی آب رو آتیشت باشم رهاش کنید نگاه به بچههاش کنید یا لااقل دور از حرم شهید کربلاش کنید عمه بیا دستم شده از تن جدا راضی شده ازم بابا عمه بیا