نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمه در چشم تو پیداست و من خواب در چشم تو زیباست و من در میان همه چون مادر تو عمه ام زینب كبراست و من اشبه الناس به زهرای بتول عمه ام زینب كبراست و من در میان همه چون مادر تو عمه ام ام ابیهاست و من لب من خشك چو صحراست و تو تشنه ی كام تو دریاست و من چون عمو روی پر از خون دارم ماه پر خون تو سقاست و من دیدم آن شب كه ز ره جا ماندم مادرم فاطمه تنهاست و من خواب رفتم به روی دامن او خواب دیدم سر باباست و من وقتی از خواب پریدم دیدم سیلی و دشمن و صحراست و من سایه ات از سر من رفت كه رفت سر تو از بر من رفت كه رفت هر كه پرسید كجایی گفتم پدر بی سر من رفت كه رفت لاله گون لاله ی گوشم شده و هدیه ی اكبر من رفت كه رفت تكه ی خیمه شده چادر من در عوض معجر من رفت كه رفت به تنم بال و پری بود كه نیست به تنت برگ و بری بود كه نیست هر كه پرسید كجایی گفتم در كنارم پدری بود كه نیست گرم لالایی خواب است رباب روی دستش پسری بود كه نیست رفتی و روی سرم روم سیاه چادر شعله وری بود كه نیست خیزران كار مرا مشكل كرد كاش از لب اثری بود كه نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد