عمّه جون نکِش دستامو
حسین ایزدخواهپسندیدن19
بازدید1.1K
عمّه جون نکِش دستامو هِی نگیر جلو چشمامو داری میبینی اشکامو عمومو دارن میکُشن توی قتلگاه محشره میبینی که بییاوره تو دستای شمر خنجره عمومو دارن میکُشن به بابام رفتم نمیتونم کسی رو زیر دست و پا ببینم به بابام رفتم نمیتونم غریبی رو روی خاکا ببینم به بابام رفتم نمیتونم که ضربههای بیهوا ببینم نزن عمومو اونم با دشنه پاهاتو بردار از لبِ تشنه عمو حسینم... حسین، وای... آخر اومدم قتلگاه دیدمت عمو بیپناه ریختن رو سرت یک سپاه غریبی شبیه بابام دستم به پوست آویزونه بابام اومده گریونه مادرت کنارمونه منو دارن میزنن صدا دارم میبینم که خونمُردگی داره هنوزم صورت مادر دارم میبینم تو صورتِ بابام شرمندگی رو با چشم تر دارم میبینم که مادرت شده خیره به اون تیزیِ خنجر تنِ تو مثل چادرِ مادر خاکی شده از چکمهی لشکر **** میخ ملازمت شده علی بمیره عبام لازمت شده علی بمیره روزی باید هزار بار برات بمیرم مرد مزاحمت شده علی بمیره یارالی ننه... حسین، وای... **** همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه مونده روی زمین پیکرِ تو رها السلامُ علی مَن دَفَنَ اهل قُری خواهرش اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون برات گرفتن عزا سیّد الشهدا یا مُقَطَّعُ الاعضا...