عمه بیا قرارِ، دل بیقرارم اومد
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن10
بازدید19K
عمه بیا قرارِ، دل بیقرارم اومد تو اوج فصل پاییزِ عمرم بهارم اومد عمه بیا کمک کن که دیگه رمق ندارم این سرِ غرق در خون و رو دامنم بزارم بیا که نورِ چشام اومد بیا که ماه شبام اومد کمک کن از جا بلندم کن بیا عمه جون بابام اومد (اباالمظلوم یا اباالمظلوم) 3 *** رمق نداشتم و با حضورِ تو جون گرفتم از ترسِ دشمنت بود، که لکنت زبون گرفتم به من بگو چرا رو لبات و خون لخته بسته سنگ کدوم حرومی سر پاکت و شکسته چرا انقدر زخمیِ سر تو بمیره برا تو دختر تو از این دنیا سیر شدم وقتی رو نی دیدم چشمایِ تر تو (اباالمظلوم یا اباالمظلوم) 3 *** سنگینی میکنه سر روی .... میخندن و میگفتن که من بی کس و غریبم سیلی به صورتم خورد به هر جا نامِ تو بردم عمه نبود کنارم به زیر لگد میمُردم به غارت رفت گوش و گوشوارت ببین سخته معجر پارت منو از اینجا ببر بابا دیگه واسه عمه سربارم منو بابا بیهوا زدنم پیرمردا با عصا زدنم نبودی ببینی چه طوری منو زیر دست و پا با پا زدنم (اباالمظلوم یا اباالمظلوم) 3 ***