عمریست خوبیات را با ناله میزنم جار
سیدرضا نریمانیپسندیدن4
بازدید5.3K
عمریست خوبیات را، با ناله میزنم جار تو دشمنِ گناهی، نه دشمنِ گنهکار هرچه بلا کشیدم، از معصیت کشیدم پشتم شکسته از این تکرارِ پشتِ تکرار به روی من نیاوردی که بیآبرویم من که کسی نبودم، تو بودی آبرودار بیعفتم، تو باید جرم مرا بپوشی بگذار اسم من را ناپاکِ این نمکزار جانِ رقیه یک بار، گوش مرا بپیچان من زجر میکشم از لطفت خدای غفار وقتی حسین دارم، کاری به کس ندارم او بوده که گرفته دستِ منِ گرفتار هر دیگِ روضه، دیگِ رحمت به جوش آورد خاموش میشود پس با آتشِ غمش نار ای کاش زنده باشم تا اربعین امسال ارباب را ببینم در خیمههای زوار بالاترین سری که بر نیزه شد، حسین است لبهای خشک قاری، با سنگ دیده آزار هنگام سنگ خوردن، صد دفعه بر زمین خورد این نیزهدار، الهی دستش بیفتد از کار ارباب ما بلاها به جان خود خریده تا خواهرش نباشد بی پوشیه در انظار ***** پیکرت در قتلگاه افتاده بود و سر نداشت آن طرف بر نیزهای دیدم سرت، پیکر نداشت بیبرادر بودی و مظلوم گیر آوردنت گفتم ای قصابها آخر مگر خواهر نداشت؟! سر بریدن آخرِ کارِ حرامیها نبود قاتلت بعد از سرت، دست از تن تو برنداشت هیچکس را رد نکردی از در احسان خود پیکرت پیراهن و انگشتت انگشتر نداشت غارتم کردند اما چادرم از سر نرفت پس غلط گفتند اینکه خواهرت معجر نداشت مثل من میگفت؛ آیا این حسینِ فاطمه است؟! مادرت میدید جسمت را ولی باور نداشت گوشهی گودال، ذکرِ یا بُنَیَّ میگرفت هیچکس جز من، خبر از نوحهی مادر نداشت حسینم ای بیسر، حسین، عریان پیکر تورا تشنه کشتن، بمیرم ای مادر دوید و دویدم بُرید و بُریدم سرت را سرِ نیزه دیدم قَتَلوکَ بُنَیَّ ذَبَحوکَ بُنَیَّ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ