عمرم گذشت در تب و تاب ندیدنت
حاج محمود کریمیپسندیدن11
بازدید4.7K
عمرم گذشت در تب و تاب ندیدنت جان را به لب رساند سراب ندیدنت از روزگار دیدم و و چشمم ضعیف شد اما گذاشتم به حساب ندیدنت آتش فشان به سینه ی من موج میزند بر گونه ام چکید مُذاب ندیدنت از بس به راه مانده و از بس ندیدمت چشمم به خواب رفته به خواب ندیدنت هر چند تا به حال ندیده تو را ولی عادت نمیکنم به عذاب ندیدنت می خواهمت ببینمت اگر چه به من دهند صد تا بهشت را به ثواب ندیدنت من ساده گفتم و به من ساده رحم کن از دیده ام بگیر حجاب ندیدنت ***