مَلک خادم، مَلک سائل، مَلک دربان، علیاکبر
حسین طاهریپسندیدن67
بازدید4.2K
علیاکبر... مَلک خادم، مَلک سائل، مَلک دربان، علیاکبر فَلک رفعت به تاییدِ فَلک گَردان، علیاکبر تو خَلقاً هم مثل جدّت مصطفی هستی و این یعنی، تو را بخشیده یزدان، حُسن بیپایان علیاکبر... تو داری منطقی مثل، رسولالله این یعنی سخن گفتی، فقط با منطقِ ایمان علیاکبر! تو آن ماهی که وقتی دیده شد در عالم کثرت زِ چشم افتاد حُسنِ یوسف کنعان علیاکبر! تو آن ممسوسِ فی اللّهی که از ماهند تا ماهی درون بحر اوصاف تو سرگردان علیاکبر! عمو میگفت ای والله! به تو میگفت ثارالله بزن بر قلب میدان همچنان طوفان، علیاکبر علیاکبر... یمِ فاطمی، دُرّ سرمدی مَه هاشمی، گل احمدی زِ سرادقات محمدی طَلَعت ظهورِ جلالتی به سماء قمر، به نبی ثمر به فاطمه دُرّ و به علی گهر به حسن جگر، به حسین پسر چه نجابتی، چه اصالتی! به مَلک مطاع، به خدا مطیع به مرض شفاء، به جزا شفیع به مقام بندگیاش منی به چه بندگی و اطاعتی حسین... خم زلف او که شکن شکن به مثالِ نقرهی خام تن سپری به کتف و کفن به تن به چه قامتی و قیامتی! زِ جلو نظر، سوی قبلهگه زِ قفا نظر، سوی خیمهگه که نموده شَه به قدش نگه به چه حسرتی، به چه حالتی زِ قفا دو زن شده نوحهگر یکی عمّه گفت و یکی پسر که نما زِ جانب ما نظر به اشارتی، به نظارتی