علمدار بهت گفتهبودم
محمد امینیپسندیدن9
بازدید1.5K
علمدار بِهِت گفته بودم توو دنیا به تو گرمه پُشتَم الان مونده از تو همین دست فقط توی مُشتَم، علمدار علمدار، هنوزم توی گوشم صدای اَدرِک أَخاته چطور باوَرَم شه که ماهِ حَرَم روی خاکه، علمدار (پاشو خیمه تنهاست به قرآن، علمدار) ۲ شکسته دیگه پُشتَم الان، علمدار پاشو دست و پای رُقیهات میلرزه دیگه بچهها آب نمیخوان، علمدار ابالفضل ابالفضل... (ابالفضل، روخاکا خودم رو به سمتِ تَنِت میکِشونم) ۲ مگه بهم نگفتی تا آخر کنارت میمونم، ابالفضل (ابالفضل، عمودت زدن که به هم ریخته فَرقِ تو بَدجور) ۲ یه لشکر تو رو تیر زد از راهِ نزدیک و از دور، ابالفضل (یه لشکر به اَشکِ چشمِ من میخندن) ۲ سِرت رو گرفتم به دامن، میخندن چجوری تورو جمع کنم من، عباسم نمیشه تورو خیمه بُردَن، میخندن ابالفضل ابالفضل ... (علمدار، هزار دَفعه جون دادی وقتی زدَن تیر به مَشکِت) ۲ دیگه گریه کم کن که جونم رو میگیره اَشکت، علمدار ابالفضل، حسابی تووی علقمه بوی مادر پیچیده بگو که چی دیدی که اینجوری رنگت پریده (کنارِ تو مادر رسیده، عباسم) ۲ دید که شد قَدِّ تو خمیده، عباسم یه دستش به پهلو یه دستش رو صورت گرفته روو جایِ کشیده، عباسم ابالفضل ابالفضل ... https://t.me/omeabiha_com/8059