علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم
حاج منصور ارضیپسندیدن1
بازدید2.6K
علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم تا كه از گیسویِ او لخته ی خون ریخت به مشك كیـسویِ دختـركِ منتـظرش، ریخت به هم تیـر را با سـرِ زانـوش كشیـد از چشـمش حیف از آن چشم، كه مژگانِ ترش ریخت به هم خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر(ع) غش كرد او كه افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم كِتـف ها را كـه تكان داد، حسیـن(ع) افتـاد و دست بگذاشت به رویِ كمـرش، ریخت به هم بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم