علقمه موج شد عکس قمرش ریخت بههم
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن33
بازدید2.4K
علقمه موج شد عکس قمرش ریخت بههم دستش افتاد زمین، بال و پَرش ریخت بههم حسین غریب یا مظلوم... تا که از گیسوی او لختهی خون ریخت به مَشک گیسوی دخترکِ منتظرش ریخت بههم حسین غریب یا مظلوم... تیر را با سر زانوش کشید از چشمش حیف از آن چشم که مژگان تَرَش ریخت به هم حسین غریب یا مظلوم... خواهرش خورد زمین، مادر اصغر غش کرد او که افتاد زمین، دور و برش ریخت بههم قبل از آنی که برادر برسد بالینش پدرش از نجف آمد، پدرش ریخت بههم حسین غریب یا مظلوم... به سرش بود بیاید به سرش اُمِّالبنین عوضش فاطمه آمد به سرش ریخت بههم یا زهرا، یا زهرا... کتفها را که تکان داد حسین افتادو دست بگذاشت به روی کمرش، ریخت بههم خواست تا خیمه رساند بغلش کرد ولی مادرش گفت به خیمه نبَرش، ریخت بههم حسین غریب یا مظلوم... نه فقط ضرب عمود آمد و ابرو باز شد خورد و بر فرق سرش، پشت سرش ریخت بههم تیر بود و تبر و دشنه ولی مادر دید نیزه از سینه که رد شد، جگرش ریخت بههم به سر نیزه زِ پهلو سرش آویزان بود عام با سنگ زدند و گذرش ریخت بههم