نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

عقل تنها در مسیر عاشقی کامل شود عشق همراه جنون در قلبها نازل شد پس هرآنکس در پی آن است که عاقل شود ابتدا بایست مجنونِ ابوفاضل شود فاش میگوییم امشب با تمام عالمین عشق در تعریف ما یعنی علمدار حسین روی دیوار برادر بود تا آخر سرش هیچ عشقی غیر عشق او نبوده در سرش از همه سرهای عالم هست بالاتر سرش نیست هرکس خاک پایش خاک عالم برسرش یک نگاهش عالمی را مثل سلمان می کند ارمنی را با کراماتش مسلمان می کند از زمانی که در این دنیا قدم برداشته از روی دوش برادر بار غم برداشته هر زمان با ذکر یا حیدر علم برداشته صورت دشمن هراس آلوده نم برداشته در نبردِ او همیشه جنگ خیبر یاد شد شاهکاری کرد در صِفین حیدر شاد شد مادرش گفتا بلا گردان این کاشانه باش با ادب همراه باش و با غضب بیگانه باش بچه های فاطمه شمعند تو پروانه باش من کنیز خانه هستم تو غلام خانه باش بود آویزانِ گوشش حرفهای مادرش چون غلامان حرف میزد با برادر خواهرش *** [دیدی ای دل که آخر عمری جگرم سوخت بیقرار شدم شَرِ فامیل بد اسیرم کرد پیش آقام شرمسار شدم] *** هست کارایی چشمانش ز خنجر بیشتر در وفاداری بوَد از حد باور بیشتر او حسینی بودنش رفته به خواهر بیشتر نام او را یکصد و سی و سه بار امشب بخوان حاجتی داری اگر او را اَخُ الزینب بخوان بوسه گاه فاطمه هم چشم او هم دست اوست دست گیر امت عیسی بن مریم دست اوست روز محشر اختیار خلق عالم دست اوست همچنان پشت سر ارباب پرچم دست اوست روز محشر سربلند است و امیری می کند فاطمه از دوستانش دستگیری می کند ***
هنوز نظری ثبت نشده