غمت در نهانخانهی دل نشیند
کربلایی میثم تربتیپسندیدن5
بازدید300+
غمت در نهانخانهی دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند واویلا، واویلا ... سه درد آمد به جانم هر سه یکبار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره دارد ولی آخر کُشَد ما را غم یار واویلا، واویلا ... اگر کشتند چرا خاکت نکردند؟ کفن بر جسم صدچاکت نکردند؟ اگر کشتند چرا آبت ندادند؟ که از آن دُرِّ نایابت ندادند؟ واویلا، واویلا ... مسلمانان، حسین مادر ندارد غریب است و کسی بر سر ندارد ز جور ساربان بیمروّت دگر انگشت و انگشتر ندارد واویلا، واویلا ... گلی گم کردهام میجویم او را به هر گل میرسم میبویم او را گل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهن کهنه به تن داشت واویلا، واویلا ... بُنَیَّ، بُنَیَّ ...