عصای دست من به خون نشستی
مهدی اکبریپسندیدن6
بازدید1.1K
عصای دست من به خون نشستی شکستی و پشت منو شکستی میخوام بگم جون رقیه پاشو اما چطور پاشی تو که بی دستی حسینو تنها نذار، رو قلب من پا نذار مرو اباالفضل مرا تو اوج غمها نذار نگام بکن تو رو به جون زهرا ببین مرا دارم میافتم از پا اَدرِک اَخا گفتی و من رسیدم اَدرِک اَخای منو بشنو حالا بی تو حسین میبُره، میسوزم از دلهره که بی تو، چشمِ دشمن به خیمهها میخوره بعد تو دست زینبو میبندن به این محاسن سفید میخندن حیا دریده شد با رفتن تو دارن به دور خیمهها میگردن بعد تو کارم تمام، چی میشه با بچههام مدینه تکرار میشه تو کوچهی اهل شام باغیرتم اباالفضل، با غیرتم اباالفضل