عزیزِ فاطمه، حُرّم ولی حُرِ گرفتارم
سیدمهدی میردامادپسندیدن7
بازدید2.2K
عزیزِ فاطمه، حُرّم ولی حُرِ گرفتارم گنهکارم، گنهکارم، گنهکارم سرشک شرم بر رخسار و چشمم بسته از خجلت اگر چه از نظر افتادهام تنها تو را دارم نگاهم کن نگاهم کن، پناهم ده پناهم ده تو و آن لطفِ سرشار و منو این جرمِ بسیارم میان آن همه دشمن تو کردی دوستی با من دلم در خواب غفلت بود و چشمت کرد بیدارم نه تنها ترکِ دشمن کردهام، با دوست پیوستم من از راه آمدم تا سر به پای دوست بگذارم اگرچه از گناهم در گذشتی، باز میباید که از دستِ علمداری رشیدت بوسه بردارم نگه کردی به حُر، حُرِ یزیدی گشت زهرایی به یمنِ وصل تو خورشید سر زد از شبِ تارم ***