شد عزای آقایی که مثل گل عمرش کوتاهه
محمدحسین حدادیانپسندیدن18
بازدید1000+
شد عزای آقایی که مثل گل عمرش کوتاهه روی لب مهدی زهرا آیهی انّا للّه وای وا غریبا شد عزای آقایی که مثل گل عمرش کوتاهه روی لب مهدی زهرا آیهی انّا للّه به پیکر باباش داره نماز میخونه یه روضه ای رو باز با گریه میخونه این حسن هم شد جگرش شد پر خون ولی تابوتش نشد تیر بارون هفتاد چوبهی تیر به تابوت حسن خورد حسین با علمدار تیرها رو در میآورد وای وا غریبا جگرش میسوزه از زهر توی دستاش ظرف آبه یاد عاشورا و گودال یاد لبهای اربابه میخوره ظرف اب به لبهاش و میخونه حسین حسین و یاد چوب خیزرون توو جوون شده پر پر یادِ جوون امام حسین افتاده وای از حال مادر وای از حال بابا خیمه شد قیامت برگشت ارباً اربا عذابم نده روی زمین نکش پاهاتو عذابم نده پیش چشام نبند چشاتو عذابم نده صدا بزن بازم باباتو پیرم کردن از زندگی سیرم کردن کنار نعش جوونم اخر زمین گیرم کردن همه میون قتله گاه دائما زدنت تنها شهیدی بودی که مرد و زن زدنت