عروس خانه من، ای جوان، بمان بانو

عروس خانه من، ای جوان، بمان بانو

[ حاج حسن خلج ]
عروس خانه‌ی من ای جوان بمان بانو
تمامِ دلخوشی‌ام مهربان بمان بانو
میان رفتن و ماندن نمان بمان بانو
مرا زمین نزن ای آسمان بمان بانو
به چشم خون شده لبریز گفتگوی توام
منم غریب مدینه که روبه‌روی توام

دلم گرفته عزیزم از این پریشانی
دلم گرفته عزیزم خودت که می‌دانی
دلم گرفته از این غربت زمستانی
دلم گرفته نگارا بگو که می‌مانی
دلم پر است بیا زار زار گریه کنیم
خزان گرفته چو ابر بهار گریه کنیم

تو جای ساختن و سوختن عوض کردی
در این دو ماه شب و روز من عوض کردی
حسن رسید و دوباره سخن عوض کردی
چرا عزیز دلم پیرُهن عوض کردی
لباس هم به تنت گریه می‌کند زهرا
به هر نفس زدنت گریه می‌کند زهرا

*****
منم علی، آنکه فقط نیم دیگرت می‌شد 
تمام عمر نگهبان معجرت می‌شد 
عزیز کرده‌ی حیدر تو باورت می‌شد 

که دست من به طناب مغیره بسته شود
دری که سوخته شد با لگد شکسته شود

******
هنوز مانده به یادم که پشت پا خوردی
چه لطمه‌ها که تو از خصم ناروا خوردی

و از جسارت در بین کوچه جا خوردی
رسید بی ادب و ضربه بی‌هوا خوردی

میان شعله و دود و کشاکش و فریاد
به میخ رو زدم و روی من زمین افتاد

عزیز جان مرا می‌زدند نامردان
زن جوان مرا می‌زدند نامردان

******
ای نور قلب عاشقم، شمع این خانه تویی
زهرا زهرا مرو مرو، لطف کاشانه تویی

ای مرغ پر شکسته‌ی افتاده کنج قفس
از فرط غصه فاطمه در سینه مانده نفس

ممنونم اگر نروی، می‌میرم اگر بروی
زهرا مرو مرو
زهرا تو پناه منی گرمی‌ده آه منی
زهرا مرو مرو

لاله‌ی پر پر شده‌ام زهرا برخیز
من هم بی مادر شده‌ام زهرا برخیز

نظرات