عرش را گرما روشن مینمود
حاج محمود کریمیپسندیدن4
بازدید2.2K
عرش را گرما روشن مینمود کسب نور از خانهی من مینمود خانهام خوشبو ز عطر یاس بود در کنارم اکبر و عباس بود بود از یمن حسین ابن علی خشت خشت آشیانم منجلی هر زنی هرجا که نامم میشنید در مقامم آهِ حسرت میکشید وه چه شیرین روزگاری بود و رفت بر سرِ من سایه ساری بود و رفت یاد آن کانون احساسم بخیر ای مدینه یاد عباسم بخیر یاد باد از قامت رعنای او یاد باد از نرگسِ شهلای او خوب دانم با سر و دستش چه شد خوب دانم نرگسِ مستش چه شد زینبم میگفت آن روح ادب داده جان بین دو دریا تشنه لب زینبم گفت و کنار علقمه دیده او را کنار فاطمه --- دیگر مرا امّ البنین نخوانید، نخوانید زیرا که من دیگر پسر ندارم، ندارم واویلا واویلا... (ماه مدینه بین خون تپیده، واویلا) 2 آه ای فلک دیگر قمر ندارم، واویلا واویلا، واویلا... داراییام را کربلا گرفتند، واویلا نخلم ولی دیگر ثمر ندارم، واویلا یاد جوانانم مرا شرر زد، شرر زد، واویلا جز اشک و جز خون جگر ندارم، ندارم (ای قامتت رشک دل قیامت، ابالفضل) 2 رفتی و از حالت خبر ندارم، ابالفضل