عجیب نیست که در سینه، غصّه مهمان است
سیدمهدی میردامادپسندیدن44
بازدید5K
عجیب نیست که در سینه، غصّه مهمان است شبِ فراق شده، حرف، حرفِ هجران است به چشم همزدنی این دو ماه هم رفت و بهارِ گریه هم امروز رو به پایان است از این لباس جدا گشتن آنقدر سخت است که در برابر این هجر، مرگ آسان است مرا حلال کن آقا که باز زندهام و هنوز در تنِ من بین روضهها جان است محرم و صفر ما تمام میشود و همیشه ابرِ نگاه تو غرقِ باران است تو فاطمیهات این روزها شروع شده دلت شبیه دلِ مادرت پریشان است همیشه کربوبلاییم ما ولی امشب کبوترِ دلمان مقصدش خراسان است