عجب شب سعادتی
حاج جواد حیدریپسندیدن13
بازدید6.9K
عجب شب سعادتی چه شام عِیش و عشرتی چه ازدیاد رحمتی عجب وفور نعمتیست قُریش و فارس را ببین عجب خجسته وصلتیست میان این دو بعد از این چه رشتهی محبتیست دو نسل برگزیده را به لب تَبَسُّم آمده ز شَهربانو و حسین، علیِ دوم آمده زمین به رقص آمده زمان به شور آمده به سینه وَجد آمده به دل سُرور آمده دوباره در پیالهها مِیِ طَهور آمده سحر طلوع کرده و به جِلوه نور آمده به خاکبوسیِ دَرَش هزارها جَبین رسید به سجده رفته کربلا که زینُ العابدین رسید چه بادهای که مست کرده جام را نماز شکر باید این شکوه بیحساب را گشود چشم خویش را و کرده فَتحِ باب را عروس فاطمه به بَر گرفته آفتاب را خبر بزرگ و مژدهاش از این نظر بزرگ شد علی دوم آمد و علی پدربزرگ شد زمین به خویش فَخر کن، شکوه این هلول را زمان مَبَر ز یاد خود، زمان این نزول را بهشت مُقتَنَم بدان، تَبَسُّم بتول را حسین جان بغل کن نتیجهی رسول را نگاه کن به چهرهاش پر از تَهَجُّب علیست ببوس روی ماه او که این علی خودِ علیست طلوع کرد آفتاب و شام غم سحر شده به احترام عطرش هم خَمیده تا کمر شده دوباره دامن عِفاف و حُجب پر گُهر شده حسین خنده میکند که صاحب پسر شده جناب مَحشر آمده، ز هرچه بهتر آمده عجب شبی برادر علی اکبر آمده دوباره عطر سیب از ضریح از حرم رسید عرب به وَجد آمد و سُرور به عَجم رسید امام مُرده زنده کن، شَهِ مسیحدَم رسید کریم سفره پهن کرد و موقع کَرَم رسید خبر دهید بر حسن بیا که مست هو شدی برادرت پدر شد و تو باز هم عمو شدی طلیعهی ولادتش ادامهی سیادت است جناب زین العابدین و مظهر عبادت است مخواه کم که دستِ این کریم بر زیادت است صحیفهاش بدون شَک کتیبهی سعادت است صحیفهاش مسیرِ نابِ هر دل خدائی است در این مسیر میرود هر آنکه کربلایی است هلول کرد بر زمین که ذرهپروری کند ز دلرباترین امام عشق، دلبری کند رسید تا کنار عمهاش پیمبری کند بدون ذوالفقار میان شام حیدری کند