عاشق شدست دانه به دانه
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید1.9K
عاشق شدست دانه به دانه هزار بار دل خون و سینه چاک و برافروخته انار فریاد بیصداست ترکهای پیکرش از بس که خورده خون دل از دست روزگار پاشیده رنگ سرخ به پیراهن خزان بسته حنا به پینهی دستان شاخسار در سرزمین گرم انار آتشین شود یاقوت را میآورد آتش فشان به بار با دست خود به حوصله پنهان نمودهاست یک دانه از بهشت در او آفریدگار آن میوهای که ساخته تسبیحی از خودش شکر است بر زبانش فی اللّیل و النّهار آن میوهای که فاطمه آن را طلب نمود چون باب میل اوست شد این میوه تاجدار آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار نامی که دادهاست به زن قیمتی دگر نامی که دادهاست به مردان هم اعتبار آن نام را میآورم امّا نه بیوضو دل را به آب میزنم امّا نه بیگدار جبر آن زمان که پشت در خانهاش نشست برخواست آن قیامت عظمی به اختیار رفت آن چنان که از نفس افتاد جبرئیل گویی محمّد است به معراج رهسپار شد عرصهگاه تنگ ولی ماند پشت در چون ماندن علی به احد ماند استوار برگشت زخم خورده ولی فاتحِ نبرد چون بازگشته حمزه از آشوب کارزار در خون خضاب شد تن یاران بعد از او آنها که نام فاطمه را میزنند جار ممنونم اگر نروی میمیرم اگر بروی من مگویم مرو ای ماه برو لیک قدری بر من راه برو نشسته در پشت در با گردن کج مجتبی نظاره مینماید مسمارِ خونآلوده را شده حیدر بی یاور شده زینب بی مادر