عاشقی را کمی خطر باید
مهدی رسولیپسندیدن7
بازدید1.9K
عاشقی را کمی خطر باید دل مجنون و در به در باید وصل بی دردِسر گوارا نیست همرَهِ وصل دردِسر باید تا رسیدن به خانهی لیلا بار بستن از این گذر باید مهر اولاد را مَجو از دل جستجو کردن از جگر باید صدقه دادنِ پسرداران از همه هرچه بیشتر باید این پدر را چنین پسر باید این پسر را چنان پدر باید کربلا درس میدهد به همه زیر پای پدر، پسر باید اَلسلام ای صفای ششگوشه عرش پایینِ پایِ ششگوشه آمدی جَذبهی چمن باشی اسوهی نسل سینهزن باشی آمدی تا که غرق ذات خدا آمدی غرق خویشتن باشی آمدی تا که بعد پیغمبر حاجت مردم قَرَن باشی آمدی ای عصای دست حسین پسرِ دیگرِ حسن باشی روح زهرا و مصطفی و علی سه نفر بِینِ یک بدن باشی با چه ظرفیتی توانستی یکتنه کلِّ پنجتن باشی لیلةُ القَدر در نزول، اکبر اَشبَهُ النّاس بِالرسول، اکبر یاد دادی بهار بودن را نفس خود را مهار بودن را و تو آموختی چه خوب آقا از حسن سفرهدار بودن را دست تو هر سِلاح و شمشیری حسن حس کند ذوالفقار بودن را به تو آموخته بوسهی حیدر فاتحِ کارزار بودن را وسط معرکه ندارد خَصم چارهای جز فرار بودن را بال جبریل آرزو دارد زیر پایت غبار بودن را یاد دادی به ما کنار پدر سر به زیر و کنار بودن را یوسف اهل خانواده تویی در امامت امامزاده تویی از نگاه تو سَروری میریخت معجزات پیمبری میریخت وَجَناتِ تو فاطمی بود و از تو رفتار حیدری میریخت زیر سجادهی مناجاتت بال جبریل عجب پَری میریخت سر بازارِ یوسفِ حُسنت فقط از عرش مشتری میریخت از اذانت فقط نه از نامت سِرِّ الله اکبری میریخت همه با وصلهی تو در خانه بس که از تو برادری میریخت یاعلی زیر رقص شمشیرت سر یَلهای لشکری میریخت تا شود دور چشم هر بد دل صدقه میدهد ابوفاضل از خداوندمان چه میگویی از مسیر جَنان که میگویی دل بابا به وَجد میآید دَمِ مغرب اذان که میگویی تو بیا و خودت مرا برسان به همان آسمان که میگویی کاش باشم همان که میخوایی کاش باشم همان که میگویی از غلامان حلقه بر گوشم به روی چشم آن که میگویی پشتِ پایت دعای بابا بود رَبَّنا رَبَّنای بابا بود سلام عزیزِ ارباب..