عاشقم کردی نمیگویم که دلخونم نکن
سیدرضا نریمانیپسندیدن24
بازدید4K
عاشقم کردی نمیگویم که دلخونم نکن آخرین شبهای مهمانیست بیرونم نکن باز هم با غفلتم شب را سحر کردم ببخش از شب قدرِ تو جا ماندهام ضرر کردم ببخش آخرش دست گدا بر میوهی طوبی رسید راه را گم کرده بودم حضرت زهرا رسید کیمیا میخواستم او چادر خود را تکاند مادری کرد و کنار سفرهاش من را نشاند هرچه بد باشم ولی مادر به من وابسته است گرچه من توبه شکستم او دلم نشکسته است من که با بیآبرویی آمدم در میزنم دست خالی چنگ بر دامان حیدر میزنم هرچه من گفتم خطاکارم گنهکارم ندید با تمام آبروریزی علی من را خرید گفت در دستان من پروندهی جاری توست اسم غفّارِ خدا قبل از گنهکاریِ توست ای خدا ای کاش امشب تا سحر کاری کنی آب بارانِ نجف را بر سرم جاری کنی قفل بر پایم بزن تا قفل آهم بشکنم تیشه بر جانم بزن قلب عصیانم بشکنم