طوف نجف را بار دیگر روزیام کن
حاج منصور ارضیپسندیدن0
بازدید48
طوف نجف را بار دیگر روزیام کن دور از نجف غیر از غم و خسران ندارم دستم حسابی خالی و جز مهر زهرا چیزی که باشد درخور میزان ندارم بگذار آقا خادمالزهرا بمانم نوکر نباشم، راکدم، جریان ندارم روزیِ اشکِ فاطمیه در ید تو تا که نخواهی دیدهای گریان ندارم جانم فدایش، رو به فضّه کرد، فرمود: طوری لگد خوردم دگر درمان ندارم هنگام قرآن خواندنم افتادم به زحمت حتی توان خواندن قرآن ندارم میخواستم در بر بگیرم دخترم را بغضم شکست آندم که دیدم جان ندارم فرصت کم است و وقت گریه کردن اصلاً جز بر حسین بیکس و عطشان ندارم من مادرم، یک لحظه هم طاقت برایِ این که ببینم شد تنش عریان ندارم