ای گنهکاران بشارت باد زهرا روز محشر
حاج محمود کریمیپسندیدن2
بازدید6.6K
ای گنهکاران بشارت باد زهرا روز محشر آوَرَد بهر شفاعت دستهای نازنیش تشنهلب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم من چگونه آب نوشم، شاه را عطشان ببینم؟ عباس ابوفاضل... مَشک را پُر کردم از آب و به خود گفتم که باید راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیرِ دشمن قطع شد دست عَلمگیر از یسار و از یمینم فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم سرفرازم ساقیِ اطفال شاهنشاهِ دینم ناگهان دیدم که در رَه ریخت آب و سوخت قلبم تیر زد بر مَشک آن خصمی که بودند در کمینم دیگر از دیدار اطفال حسین شرمنده بودم تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم گفتم اکنون خوب شد خوب است برگردم به خیمه ناگهان بر سر فرود آمد عمود آهنینم معنیِ درس وفایم فانیِ راه بقایم جرعهنوشِ چشمهی چشمِ امیرالمومنینم روز مرگ دیگر بیارم خم به اَبروی کمانم آیه نصرُ مِنَ الله نقش بندد بر جبینم آن یکی بوسید دستش دیگری بوسید پایش این یکی میگفت مردِ کیستی ای نازنینم؟ گفت من ماه بنیهاشم سُرورِ قلب زهرا شبلِ حیدر، زادهی آزادهی اُمُّ البنینم عباس ابوفاضل...