ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود
سایر ذاکرینپسندیدن7
بازدید1.6K
ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود دیگر توان زانوی او را گرفته بود میخواست تا جدا شود از پشت در ولی میخی ضریحِ پهلوی او را گرفته بود در ازدحام پشت در و دود و شعله ها آتش سراغ گیسوی او را گرفته بود دیوار و در گلابِ گلِ یاس را گرفت بیخود نبود در، بوی او را گرفته بود مولا چه میكشید چو میدید لشگری در كوچه دور بانوی او را گرفته بود لعنت به قنفذ و به غلاف و به كینهاش ردّی كبود بازوی او را گرفته بود