نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

ضعفی شدید نیروی او را گرفته بود دیگر توان زانوی او را گرفته بود میخواست تا جدا شود از پشت در ولی میخی ضریحِ پهلوی او را گرفته بود در ازدحام پشت در و دود و شعله ها آتش سراغ گیسوی او را گرفته بود دیوار و در گلابِ گلِ یاس را گرفت بیخود نبود در، بوی او را گرفته بود مولا چه میكشید چو میدید لشگری در كوچه دور بانوی او را گرفته بود لعنت به قنفذ و به غلاف و به كینهاش ردّی كبود بازوی او را گرفته بود
هنوز نظری ثبت نشده