نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صلّ علَی العطشان، صلّ علَی المظلوم کی پیرهنت رو برد؟ آخرم نشد معلوم صلّ علَی المهتوک، حرم شده غارت رو نیزههاشون جا مونده پیرهن پارهات همه جا پر شده از بال و پرت چه بلایی شمر آورده سرت با حیا بودی و عریانه تنت چه حکایتی شده پیرهنت میزدنت، میزدم روی سرم دارن میرن سمت اموال حرم سفر بخیر، الوداع همسفرم خدای اسماعیل، ذبیحم و دریاب تو قتلگاه از خونش زمین شده سیرآب نفس نفس میزد، نفس نمیدادن لباس کهنشو بهم که پس نمیدادن چه فایده فرات باشه و تو عطشان باشی؟ چه فایده زینب باشه و پریشان باشه؟ چه فایده مادر باشه و تو عریان باشه؟ ای کاش که آب خوردن بعد از تو حروم میشد ای کاش لب گودال این دنیا تموم میشد بی حیا نعره زد: سرش با من نفس آخرش با من سر و از پیکرش جدا کردن جلو چشم خواهرش با من بدنش با من، پیرهنش با من جلو چشمای دخترش زدنش با من مادرش بیحال، وسط گودال میگه: بچّهام بی کفنه کفنش با من من دارم میرم از ته گودال آخرین جیغ مادرش با تو به سنان گفت: آخرش با تو، سر و بردم حنجرش با تو تو بزن نیزه عددش با من تو بزن نیزه دست و پا زدنش با من بریم از مقتل برسیم خیمه تو بکش موی بچّه رو لگدش با من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد