صدها گرهی کور به کارم زده هجران
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید4.3K
صدها گرهی کور به کارم زده هجران ای وصل کجایی! که کنارم زده هجران محتاج کسیَام که به این در زده باشد شاید سحری یار، به او سر زده باشد با فقرِ گدا کار ندارند کریمان از روسیهان عار ندارند کریمان ای خیمه نشین! آمدهام از دل صحرا با بار گناهم چکنم یوسف زهرا؟ من را طرف روضه و این خانه کشاندی از برکت زهرا سر این سفره نشاندی نامعتبرم جز تو خریدار ندارم تا فاطمه دارم به کسی کار ندارم ۲ زهرا یل خیبر شکن خانهی مولاست پس حبل متین، رشتهای از چادر زهراست آن روز که در کوچه کنارش جدلی بود حرزی که به بازوی خودش بست، علی بود تسبیح خدا بوده فقط ذکر شریفش زن بود و چهل مرد نبودند حریفش هرچند که حوریهی افلاک نشین بود افتاد زمین ، حرف علی روی زمین بود حالا علی است و غمِ نیلوفر خونی مانده چه کند دور و بر بستر خونی