صدایت میزنم یاقاضی الحاجات
مهدی رسولیپسندیدن24
بازدید5.5K
(صدایت میزنم، یا قاضی الحاجات، پنهانی)2 صدایت میزنم، با حال اندوه و پشیمانی صدایت میزنم، یا اَیُّهَا الرَّحمن، نگاهی کن نگاهی کن به حال و روز من، این نابسامانی (اگرچه من نمکگیری نمکنشناس هستم، باز)2 نیاوردی به رویم راه دادیم به مهمانی به تو رو میزنم با کولهباری از گناهانم (به تو رو میزنم ای مهربان، رو برنگردانی)2 بگو دردِ دِل خود را به غیر از تو به که گویم تویی که دردهایم را نگفته نیز میدانی پر و بالم به چنگ نَفسِ سرکش، سخت زنجیر است قفس تنگ و نفسگیر است، وای از مرغ زندانی نماز و روزههای ناقصم بوی ریا دارد به قرآن که خجالت دارد، این طرز مسلمانی مناجات بدونِ اشک را هرگز نمیخواهم مرا ای کاش با هر یا الهیام گفتن، بگریانی (اگر از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد) مگیر این نعمتِ چشمِ تر و آشفتهحالی را وگرنه بندهی خاطی ندارد راه جبرانی در آتش هم بیندازیم، بگویم دوستت دارم دلت میآید آیا عاشق خود را بسوزانی خدایا این گنهکار از عذاب قبر میترسد از آن لحظات تنهایی، از آن ساعات ظلمانی (تو را جان علی موسی الرضا با من مدارا کن)2 به حق بوسهام بر مضجع شاه خراسانی