صدات زدم خدای من
حاج مهدی سلحشورپسندیدن6
بازدید600+
صدات زدم خدای من گرفته باز صدای من میبینی اشک و آهمو فقط تویی پناهمو به روم نیار گناهمو امشب حال خوشی دارم تا سحر بیدارم یا رب، اِغفِر لَنا... به سر رسیده طاقتم ببین که غرق حاجتم تو خوب میدونی ای خدا دلم گرفته این شبا منو بِبَر به کربلا امشب حال گریه دارم از روضه سرشارم یا رب، اِغفِر لَنا... ********** عاقبت جان به لبِ صبر رساندند علی پای آن قول که دادند نماندند علی واقعاً مردم این شهر نمک نشناساند جایِ جبران به دلت داغ نشاندند علی اُجرتِ آن همه چاهی که تو کَندی این بود قطرهای آب به اصغر نرساندند علی پسرت را تهِ گودال کشیدند به زور دخترت را سرِ بازار کشاندند علی تازه با اینکه حسینت سرِ نی قرآن خواند بهتر از خارجیاش کوفه نخواندند علی کودکانی که عسل خوردهی دستت بودند بر تنِ بیکفنش اسب دواندند علی غمش هر دیده را خونبار میکرد اگر یاد درو دیوار میکرد برای خاطر زخم دلش بود که با نان و نمک افطار میکرد غمم را ظلم بیاندازه کرده مرا در غصه پر آوازه کرده الهی خیر نبینه اِبنِ مُلجَم که داغ مادرم را تازه کرده