نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صاحبَ العصر سلام ای به دستت عَلمِ نصر سلام چشمهی نوش حیات، نظری کن به عَدَم به گِلِ مُردهی ما دَم بده ای وارث شمشیر دودَم فاتح قلعهی دل به همان وصله که جدِّ تو به نعلینش زد دل معیوب مرا هم به خودت وصله بزن به کرمخانهی بابا و عموی تو حسن مَحرم راز بیا، دورهی قحط وفاست فطرسِ سوختهبالم، پَرِ پرواز بیا پَر شال تو دواست ای که با ذکر حسین جانِ همه سینهزنانی تو هم آواز بیا، خانهی دوست کجاست؟ تو کجایی آقا؟ صاحب اصلیِ هر روضه کجا خیمه زدی؟ روضهی خانگیات را تو کجا میگیری؟ روضهخوانت چه کسیست؟ چه کسی روضهی مَشک و عَلم و دست عموجانِ تو را میخواند؟ سینهزنهای تو آیا دودَمه میگیرند؟ دَمِ ای اهل حرم، دودَمِ میر و علمدار کجاست؟ وسط سینهزنیها، وسط روضهی عبّاس بگو عمّهات لطمهزنان میآید مادرش اُمِّبنین گریهکنان میآید چه کسی تیر به چشم پسرم، نور دو عینم زده است؟ ضربه شمشیر به دستان علمدارِ حسینم زده است؟ وای بر جمعیتی که قمرم را کشتند بعد عبّاس، حسینم پسرم را کشتند **** آمدم آب به خیمه برسانم که نشد این همه غصّه و غم خوردم از این غم که نشد تیرِ نامرد اگر یاور مَشکم میشد میشد این آب شود چشمهی زمزم که نشد حیف شد، چیز زیادی به حرم راه نبود سعی کردم بدنم را بکشانم که نشد سعی کردم که نیفتم زِ روی اسب ولی ضربه آنقدر شتابان زد و محکم که نشد بگو از من به رقیّه که حلالم بکند آمدم آب به خیمه برسانم که نشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد