شیشه شیشه تو بغل، عسل عسل روی لبام
حاج حسن خلجپسندیدن2
بازدید6.2K
شیشه شیشه تو بغل، عسل عسل روی لبام راهیِ شهادتم، قدم قدم با نفسام میونِ خیمه ها زره، اندازه ی تنم نبود چاره برای كفنم، به غیرِ پیرهنم نبود با دلی مضطر، توی دستمه نامه ی بابام از روی خواهش، میفته به پایِ عمو دستام اذن میدونه، همه خواسته ی اشكای چشام ای عمو حسین جان 2 شبیه شیر جمل، به قلب لشگر می زنم وسط میدونِ جنگ، نعره ی حیدر می زنم نُقلای دامادی من، سنگایِ كوفیا می شه سر تا سر تنم داره، طعمه ی نیزه ها می شه آهویِ خیمه، زیر چكمه ی شومِ صیاده بارون نیزه پذیرایی تازه دوماده رشته ی موهام، توی پنجه ی گرگا افتاده ای عمو حسین جان 2 هر كی اومد رو تنم، یه زخمِ سرخی جا گذاشت رو سر و صورت من، غبار غصه پا گذاشت به زیر دست و پا شده، زخمیِ نیزه ها تنم شكسته تو هجوم اسب، استخونای بدنم ای عمو جانم، توی حمله ی اسبای دشمن زیر دست و پا، مثل اكبرت قد كشیدم من مونده از قاسم، فقط رو زمین پاره پیراهن ای عمو حسین جان 2