شیر افتاد وهزاران گرگ در دور و برش
حاج علی کرمیپسندیدن19
بازدید900+
شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش هر که آمد نیزهای میکاشت بِین پیکرش کار دنیا را ببین کارش به مشک افتاده است آنکه اقیانوس زانو میزند در محضرش روضه یعنی از کنار خیمه میبیند حسین در کنار علقمه میپاشد از هم لشکرش * * * * حیا و احترامو قطع کردند عمود خیمههامو قطع کردند نه اینکه قطع شد دستای تو ستون این قیامو قطع کردند چرا از خیر آب نگذشتی عباس؟ بدون آب برمیگشتی عباس تو مثل کوه پشتم بودهای ولی حالا شبیه دشتی عباس دوتا دستات کل لشکرت بود که این لشکر رُو خاک دور و برت بود با اون ضربه عمودی که سرت خورد رُو شونهت ریخته هر چی تُو سرت بود (بس که سنگین بود عمو آهنین پخش شد مغز سرش روی زمین) * * * * دادن جان مثل دل کَندن ز تو دشوار نیست کاش بودم خواب اما بخت من بیدار نیست هر چه دیدم یکطرف، داغ تو اما یکطرف بعد تو دیگر کسی دور و برم انگار نیست باحیا داری خجالت میکشی که دست تو روی سینه بوده و انگار که اینبار نیست بر روی دست بریده رفت و آمد میکنند اینچنین رفتار حتی مسلک کفار نیست بچگانه آستینم را به چشمم میکشم بچگانه گریه کردن در غم تو عار نیست غصهام را میخوری که دستِتنها ماندهام از تنت چیزی نمانده، بردنش دشوار نیست میروم تنها عمود خیمهات را میکشم چون برادرمُردهها را طاقت گفتار نیست * * * * چشامو دریا میکنم اباالفضل دارم تمنا میکنم اباالفضل خودم میرم از زیر پای لشکر دستات رو پیدا میکنم اباالفضل