شکستهتر از دیروزی
روح الله بهمنیپسندیدن0
بازدید32
شکستهتر از دیروزی داری توی تب میسوزی با جراحت میسازی دق میده حالت حیدر رو دیدم با سختی بستر رو رو به قبله میاندازی دلم میگیره با فکر رفتنت مردت به هم میریزه حق میدی زهرا واست بمیرم انقدر درد کشیدی زهرا میمونی زهرا، مگه نه؟ پا میشی از جا، مگه نه؟ میمونی زهرا، مگه نه؟ این زخم پهلوت میدونم میشه مداوا، مگه نه؟ آه، مظلومه مظلومه، مظلومه شبا رو تا صبح بیداری انگاری سردردم داری سرفههات سینهسوزه ایشالله خوب میشی زهرا گریه نکن با این اشکا پلک زخمیت میسوزه تو نیمهجونی بازم با سرفه هات دیدم که غرق خونی آخ عزیز حیدر هی میری از حال و به هم میریزه حیدر سرت شکسته، ببینم این جای دسته، ببینم واست بمیرم که ورم چشاتو بسته ببینم آه، مظلومه مظلومه، مظلومه دستات بمیرم لرزونه چشمات دوباره گریونه غرق دردی، بدحالی یه جور دیگهست این اشکات دوباره میبینم زهرا روضهخون گودالی بوی حسینم پیچیده تو دل گودال موی حسینم تو دست شمره رو سینهی حسین اونکه نشسته شمره از جون بچهم چی میخواد؟ یه قطره آب بهش نداد با پا تو پهلوش میزنه کاری ازم برنمیاد وای، ای مظلوم، ای مظلوم