شکر خدا که از کرم و از عطای تو
سیدرضا نریمانیپسندیدن2
بازدید400+
شکر خدا که از کرم و از عطای تو دعوت شدم دوباره به دولتسرای تو والنظر اِلَیَ حضرت صاحب الزمان من تا کی نماز ماست رخ دلربای تو چشمت به راه ماند از این خلف وعدهها تو آمدی و باز نیامد گدای تو باید به خود بیایم اگر طالب توام تا ختم مرز و بوم شود ماجرای تو چندین محرم از همه عمرم گذشت و من قسمت نشد نفس بکشم در هوای تو عمرم گذشت و هیچ به دردت نخوردهام بارم همیشه بود روی شانههای تو دارم ظهور آهاد تو را ضجه میزنم تا از مسیر کعبه بیاید صدای تو اصلاً مرا سیاهی لشکر حساب کن بگذار جان خویش نمایم فدای تو خوبی تو جواب بدیهای من نبود حق میدهی به خاک بیفتم به پای تو در آخر از زبان تو ایمان من کم است یک بار هم قدم نزدم در رضای تو من را حواله کن به نجف در کنار خود با یا علی خوش است شبم آشنای تو باید طلا شود دم ایوان طلای او تا عاقبت به خیر شوم با دعای تو من دست از محبت حیدر نمیکشم تا در مسیر عشق بمیرم برای تو امسال هم نشد عرفه حاجیات شود امسال هم نسیب نشد کربلای تو فرض محال است و جدا گشتن من است با روضههای تشنهلب سر جدای تو