شوق پرواز دلم امام حسن
محمد امینیپسندیدن6
بازدید1.4K
شوق پرواز دلم امام حسن هستی آب و گِلم امام حسن توی ظلمت به تو میبرم پناه ای ماه کاملم امام حسن تو همونی که براش دل میزنم به همه گفتم که من عبد امام حسنم صدقه سر حسن برا حسین سینهزنم سفرهدار بیبدیل امام حسن ذکر هر دَم الدَّخیل امام حسن اونکه میبخشه همهش تُو طول روز نوکراش رو بیدلیل امام حسن شده از روی کرم با جزامی همنشین صَلَّ اللهُ عَلَیکَ یا مُعِزُّ المومنین ای عزیز دل فاطمه یه کم منو ببین * * * * دستم تُو دست عمه بود، دیدم که دورت کردن و افتادی زیر دست و پا، اینا همه نامردن و رحمی ندارن به امامی که غریبه افتاده تُو مقتل و گیر یه عده نانجیبه نمیتونم که ببینم عموم رُو خاکه کشته عمه زینب و این پیکری که چاک و چاکه رفتم میون قتلگاه، دیدم یه عده بیحیا دارن عموم رو میزنن، با سنگ و چوب و عصا یه مادری تُو قتلگاه زبون گرفته حالا از غم مدینه دل هر دومون گرفته تو روی خاک و قلب آسمون گرفته خواهرت نبینه ای کاش مقتلت رو خون گرفته * * * * تُو قتلگاهی و منم، کنار عمه زینبم وَاللهُ لا اُفارقُ، عَمّی حسین رُو تنم قاسم فدا شد، پس باید منم فدا شم بابام هم نذرش همین بود، که شهید کربلا شم * * * * آتیش میوفته روی سر صورت میسوزه، گُر میگیره یه پهلوون ناموسش رو ببینه رُو خاک میمیره * * * * عمه بذار که بره سر، به کاروان شهدا اسارتت رو نبینم، بذار برم تو رو خدا بابام میگفت که یه روزی مادر ما رو حرومیها دوره کردن، میزدن ناموس ما رو دِق میکنم من ببینم دستات رو بستن ببینم نامردای مست راه تو تُو کوچه بستن