نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

شه ز شوق دوست در تاب و تب است این كه راهش را گرفته زینب است بر كشید آهی جهان سوز از جگر كای ملك خاك رهت آهسته تر ای برادر تند میرانی فرس صبر كن افتاد زینب از نفس ای شتابت بیشتر از آفتاب روز زینب شام شد كم كن شتاب میروی ای ماهتاب هر شبم اندكی آهسته تر من زینبم نیست من را طاقت هجران تو جان من بسته بُود بر جان تو با وفا، ترك حرم آهسته كن رحم بر این زانوان خسته كن
هنوز نظری ثبت نشده