شهادتحضرتمعصومه(س)
علی کرمیپسندیدن3
بازدید400+
معصومه با زینب عزایش فرق دارد اصلاً تمام روضههایش فرق دارد خیلی شبیه عمه جانش بوده اما مهمانی و مهمانسرایش فرق دارد میشد ز استقبال شهر قم بفهمی مهمان که زن باشد برایش خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر این است که زینب به اسارت رفته میشد ز استقبال شهر قم بفهمی مهمان که زن باشد برایش فرق دارد دور و بر معصومه را زنها گرفتند شمر دور و بر زنهای حرم میچرخید برسانید به عباس که وقت غضب است من که همصحبت زهرا و پیغمبر بودم حال بین همسخنم حرملهی بیادب است دور و بر معصومه را زنها گرفتند قم غیرت و شرم و حیایش فرق دارد اینجا سر کوچه تماشایش نکردند من تماشای تو میکردم و غافل بودم به تماشای تو خلقی به تماشای من اینجا سر کوچه تماشایش نکردند با شام حتی کوچههایش فرق دارد خیلی اذیت شد به شهر کوفه اما شام بلا درد و بلایش فرق دارد بزم می بود و سر پاک تو و چوب یزید من در آن بزم سه ساعت روی پا ایستادم من ایستاده بر سر پا و کسی نگفت بنشین که روی خار مغیلان دویدهای مسرور و شاد و خرم و خندان به روی تخت شادی از این که رأس حسین را بریدهای گه بر فروش حکم کنی گه به قتل ما ظالم مگر تو آل علی را خریدهای خیلی اذیت شد به شهر کوفه اما شام بلا درد و بلایش فرق دارد اما رقیه میگفت سیلی بیهوایش یک لحظه یادم رفت اسم من رقیهس ای مدینه ز چه از گریهی من خسته شدی چند روز دگر این فاطمه مهمان علی است بارها دشمن اگر آید و دستم شکند دست بشکستهی من باز به دامان علیست رفتم اما جگرم بهر علی میسوزد به خدا خانهی بیفاطمه زندان است صدا زد حسین نمیدانم که میدانی که جایی را نمیبینم غروبی داشتم میرفتم از خانه به در خوردم منی که سایهام را مردم کوچه نمیدیدند منی که شش برادر داشتم حالا نظر خوردم شب شام غریبانت از این خیمه به آن خیمه برای هر یتیمی که سپر گشتم سپر خوردم حسین چه کاری بر میآمد از برادر مردهای چون من فقط زانو بغل کردم فقط خون جگر خوردم با هر چه میشد میزدند اما رقیه میگفت سیلی بیهوایش فرق دارد با دیدن اصغر رباب از حال میرفت بین اسیران های هایش فرق دارد میگفت لالایی علی خوابش نمیبرد این دفعه مادر لالاییاش فرق دارد اهل قم اجر شماها همگی با زهرا وقت تشییع بگویید فقط یا زهرا مادرم فاطمه شب دفن شد و یار نداشت به جز آن هفت نفر او که عزادار نداشت نالهها بود که از عرش برین میافتاد پی تابوت علی هی به زمین میافتاد از چه تمام فاطمهها عمرشان کم است بیبی جان گرچه در موج غصه جان دادی بدنت جای تازیانه نداشت اگرچه حضرت معصومه جلوهی زهراست ز مظلوم میان این دو ز مظلومیت تفاوتهاست نماز هر شب بیبی ما نشسته نبود نرفت پشت در و دندهاش شکست نرفت در پی مولا بدان که خسته نشد شبیه حضرت زینب دست بسته نشد اشعریون به گرد تابوتش دست غم میزدند بر سرشان چشم مردان ز اشک خونین سرخ همه زنها سیاه معجرشان داغ بابت نرفته بود از یاد ماند بر سینه داغ دیگرشان اشعریون به گرد تابوتت دست غم میزدند بر سرشان روز دفن جنازهات سادات گریه کردند بهر مادرشان کس نیست جنازه را بگیرد ای وای اگر علی بمیرد دیدن برای اولین بار لرزید علی در آن شب تار پس چشم ز جان خویشتن بست بگرفت جنازه را سر دست ناگه دل شب در آن بیابان از قبر دو دست شد نمایان کی ای صاحب کوه غیرت وی رفته فرو به بحر حیرت من صاحب این امانت هستم بسپار گل مرا به دستم روزی که چو گل ز هم شکفتی زهرای مرا ز من گرفتی بر دست تو دست او نهادم کی یاس کبود بر تو دادم دردا که گلم پر از نشان است نیلوفر دست تازیانه است