شمع ها از پای تا سر سوخته
حاج سعید حدادیانپسندیدن0
بازدید1.5K
شمع ها از پای تا سر سوخته مانده یك پروانه ی پَر سوخته نام آن پروانه عبدالله بود اختری تابنده تر از ماه بود خون پاكش زاد و جانش راحله تار مویش عالمی را سلسله صورتش مانند بابا دلگشا دست های كوچكش مشكل گشا رُخ چو قرآن چشم و ابرو آیه اش آفتاب آئینه دار سایه اش مجتبایی با حسین آمیخته زلف قاسم بر دو كتفش ریخته از درون خیمه همچون برق آه شد روان با ناله سوی قتلگاه پیش رو مولا خریدارش شده پشت سر عمه گرفتارش شده بر گرفته آستینش را به چنگ كی كمر بهر شهادت بسته تنگ ای دو صد دامت به پیش رو مرو این همه صیاد و یك آهو مرو كودك ده ساله و میدان جنگ یك نهال نازك و باران سنگ تو گل و صحرا پُر از خار و خس است بهر ما داغ علی اصغر بس است بی عمو ماندن همه شرمندگی با عمو مُردن كمال زندگی تشنه با او بر لب دریا خوش است آب اگر او تشنه باشد آتش است بوده از آغاز عمرم انتظار تا كنم جان در ره جانان نثار جان عمه بود و هستم را مگیر وقت جانبازی است دستم را مگیر عمه جان در تاب و تب اُفتاده ام آخر از قاسم عقب اُفتاده ام ناله ای با سوز و تاب و تب كشید آستینش پنجه ی زینب كشید تیر گشت و قلب لشكر را شكافت پَر كشید و جانب مقتل شتافت دید قاتل در كنار قتلگاه تیغ بگرفته به قصد قتلشان