شكر خدا حبیبه ام امروز بهتری
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن0
بازدید1.4K
شكر خدا حبیبه ام امروز بهتری از جا بلند گشته ای ای یار بستری از پلكهای بی مژه ات بی رمق ترم از هر كسی ز غربت من باخبر تری ای بال و پر شكسته چرا اِنقَدَر با شتاب این روزها كبوتر مجروح حیدری این لكه های روی لباست شده زیاد داری نفس تو می كِشی یا زجر می بری سوگند دادمت كه بمانی، تو در عوض... تابوتِ مرگ خویش به خانه می آوری پای تنور رفتن و نان پختنت ز چیست داری مرا كه می كُشی این روز آخری حالا كه راهی سفری لطف كن بگو خورشید من هنوز چرا بین معجری چشم چهار كودك تو غرق خواهش است بانو هنوز هر چه كه باشد تو مادری آخر بگو چه سان دلت آمد كه این چنین از التماس حیدر مظلوم بگذری پیداست از نگاه پر از اضطراب تو هر لحظه فكر بوسه ای از زیر حنجری