شروع خوش خوشون عمرت بود
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن4
بازدید100+
شروعِ خوشخوشونِ عمرت بود چه موقعِ خزونِ عمرت بود ظهر، آخرین نمازِ عمرِ من با آخرین اذونِ عمرت بود آشفتهم علی یادم میاد روزی که تو گوشِت اذون گفتم علی دید داغِ علی مونده ازت قدِّ یه قنداقه علی روی دهانت غبار ریگه تو رو خدا بابا بگو یهبار دیگه این بازیِ روزگاره دیگه تو رو خدا بابا بگو یهبار دیگه ***** جانش از سینه روی لب آمد داشت میمُرد که زینب آمد بر لبان حرمله دیدم تبسم آمده اولین بار است زینب بین مردم آمده ***** تنت شبیه برگ پاییزه میچینمش دوباره میریزه خونِ تو از زیر عبا بابا هی قطرهقطره داره میریزه من مُردم علی حس میکنم کلِّ تنت رو باز نیاوردم علی من پیرم علی جای عصا، عباتو میگیرم علی تنت رو ای کاش لیلا نبینه داغ جوون الهی هیچ بابا نبینه بچهش رو روی عبا نبینه داغ جوون الهی هیچ بابا نبینه