شرم مرا به خیمهی طفلان که میبرد
علی اکبر زادفرجپسندیدن3
بازدید600+
شرم مرا به خیمهی طفلان که میبرد مشک مرا به خیمه سوزان که میبرد (ادرک اخا سرودم و نالیدهام ز دل این نالیده را به محضر سلطان که میبرد )۲ (سقا به خون نشست و علم بر زمین فتاد با دختران خبر ز مغیلان که میبرد)۲ (دستم فتاد و پنجهی دشمن گشوده شد)۲ این قصه را به طفل گریزان که میبرد دشمن به فکر غارت و معجر کشی بود این قصه را به زلف پریشان که میبرد این غصه سوخت جان مرا صدهزار بار سادات را به ناقهی عریان که میبرد **** (خیز و و نگذار که مارا به اسیری ببرند)۲ (فکر همراهی با شمر دهد آزارم) (ماهِ در خون خویش گشته خزاب یک برادر بگو و دوباره بخواب)۲ دیده با تیر بستی و رفتی کمرم را شکستی و رفتی چهرهها مثل ماهتاب شده اشک آب هم از خجالت آب شده (تو شهید غریبه علقمهای تو گل پرپر دو فاطمهای)۲ به دو چشم ترم قسم عباس به علی اکبرم قسم عباس این همه یار دادهام از دست اما کمرم با شهادت تو شکست (تن سردار و بی سری سخت است غربت و بی برادری سخت است)۲ آنکه دست تو را برید و شکست بخدا دست خواهرتو بست **** (مشک پارتو دوتا چشمهای پر ستارتو گله زخمهای بیشمارتو میبوسم، میبوسم)۲ تورو میبوسم، که پاشی نباید از من جدا شی نمیره دشمن سمت خیمه تا وقتی که تو زنده باشی (علمدار پاشو علم رو بردار حسین رو تنها نگذار پاشو اباالفضل)۲ علمدار به اشک چشمهای من داره میخنده دشمن (پاشو اباالفضل)۲ (عباس باید برای جسم تو گهواره آورند) اباالفضل... (از خدا بیخبران تیر به مشکم زدهاند عطش اصغر خونین جگرم را چه کنم بعد تو فاتحه چادر و معجر خواندست) بعد از تو امون نداره خیمه تمومه کارِ خیمه پاشو اباالفضل بعد از تو تنم به غارت میره حرم اسارت میره پاشو اباالفضل **** شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش هرکه آمد نیزهای میزد بر پیکرش (کار دنیا را ببین کارش به مشک افتاده است آن که اقیانوس هم زانو زده در محضرش)۲ مشک را تا خیمهها هر طور میشد میرساند حرمله نگذاشت